MOTARJEMIN
|
|
به یاد کریم امامی؛ که با "گتسبی بزرگ" اش زندگی کردم و از"پست و بلند ترجمه" اش بسیار آموختم
از کريم امامي مي توان بسيار نوشت. او مانند علامه قزويني اگر چه آثار زيادي خلق نکرد و نوشته هايش خواننده ي زيادي نداشت، اما در عرصه ي فرهنگ ايراني بسيار تاثير گذار بود و جزو فرهنگ سازان به شمار مي رفت. امامي نويسنده اي ذوجوانب بود و اين در دوراني که همه به سوي تخصصي کردن کارها پيش مي روند ارزش بسيار دارد. البته به قول خود او "از اين شاخه به آن شاخه پريدن" باعث کم شدن خواننده ها و ناشناخته ماندنش شد.
نقل از: وبلاگ ف. م. سخن نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
پیام نوروزی باراک اوباما Remarks of President Barack Obama Today, I want to extend my very best wishes to all who are celebrating Nowruz around the world. This holiday is both an ancient ritual and a moment of renewal, and I hope that you enjoy this special time of year with friends and family. In particular, I would like to speak directly to the people and leaders of the Islamic Republic of Iran. Nowruz is just one part of your great and celebrated culture. Over many centuries, your art, music, literature and innovation have made the world a better and more beautiful place. Here in the United States, our own communities have been enhanced by the contributions of Iranian-Americans. We know that you are a great civilization, and your accomplishments have earned the respect of the United States and the world. For nearly three decades, relations between our nations have been strained. But at this holiday, we are reminded of the common humanity that binds us together. Indeed, you will be celebrating your New Year in much the same way that we Americans mark our holidays – by gathering with family and friends, exchanging gifts and stories, and looking to the future with a renewed sense of hope. Within these celebrations lies the promise of a new day – the promise of opportunity for our children; security for our families; progress for our communities; and peace between nations. Those are shared hopes. Those are common dreams. So in this season of new beginnings, I would like to speak clearly to Iran’s leaders. We have serious differences that have grown over time. My Administration is now committed to diplomacy that addresses the full range of issues before us, and to pursuing constructive ties among the United States, Iran, and the international community. This process will not be advanced by threats. We seek, instead, engagement that is honest and grounded in mutual respect. You, too, have a choice. The United States wants the Islamic Republic of Iran to take its rightful place in the community of nations. You have that right – but it comes with real responsibilities. And that place cannot be reached through terror or arms, but rather through peaceful actions that demonstrate the true greatness of the Iranian people and civilization – and the measure of that greatness is not the capacity to destroy, it is your demonstrated ability to build and create. So on the occasion of your New Year, I want you, the people and leaders of Iran, to understand the future that we seek. It is a future with renewed exchanges among our people, and greater opportunities for partnership and commerce. It is a future where the old divisions are overcome – where you, and all of your neighbors and the wider world can live in greater peace and security. I know that this won’t be reached easily. There are those who will insist that we be defined by our differences. But let us remember the words that were written by the poet Saadi (SAH-dee) so many years ago: “The children of Adam are limbs to each other, having been created of one essence.” With the coming of a new season, we are reminded of this precious humanity that we all share. And we can once again call upon this spirit as we seek the promise of a new beginning. Thank you. And Eid-eh (Aid-eh) Shoma (Sho-mah) Mobarak (Mo-bah-rak)
ترجمه در ادامه ی مطلب ادامه مطلب نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Happy Birthday مترجمین، سه سالگی ات مبارک! نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
مترجمي با قريحه ي مدرن
نجف دريابندري را، اغلب، به عنوان مترجمي با قريحه ميشناسند، مترجمي که ترجمههايش بهيک حوزه ادبي يا انديشگي معين محدود نميشود. ترجمههاي او در واقع نوع انتخاب او نسبت به آثاري که تاکنون به فارسي برگردانده است به مقدار فراوان، وسعت دايرة جهان بيني و ژرفاي طبع خاص او را نشان ميدهد. او در طول نزديک به نيم قرن فعاليت ادبي هم فلسفه و متون نظري و پژوهشي ترجمه کرده است، هم داستان و رمان و هم نمايشنامه و شعر، البته در تاليف و تحقيق و نقد ادبي هم دستي داشته است. او در پيشاني اغلب ترجمههايش مقدمههاي مفصل و مبسوطي در شرح و تحليل آراي مؤلفي که اثر او را ترجمه کرده نوشته است، و در اين مقدمهها خواننده، اغلب، با تصوير و گيرايي از متن و ديدگاه نويسنده مواجه ميشود؛ مثل آنچه او به عنوان مقدمه بر «پيرمرد و دريا»ي همينگوي و «هکلبري فين» مارک تواين و «رگتايم» دکتروف و «فلسفه روشن انديشي» کاسيرر نوشته است. همينجا اين را هم بايد اشاره کنم انتخاب درست و ممتاز او نسبت به آثاري که تاکنون ترجمه کرده است، در حقيقت، در حکم دريچههايي است، ولو اندک، به دنياي پهناور و ناشناخته ادب و فرهنگ جهاني که کمابيش امکان تماس و آشنايي خواننده فارسي زبان را با جلوهها و نمونههاي آن فراهم ميکند.
به گمان من ترجمههاي او از آثار فاکنر (يک گل سرخ براي اميلي و گوربه گور) و همينگوي (وداع با اسلحه و پيرمرد و دريا) و دکترف (رگتايم و بيلي باتگيت) و مارک تواين (هکلبري فين) و جبران خليل جبران (پيامبر و ديوانه) و ايشي گورو (بازمانده روز) ـ اگر چه ترجمههاي ديگري نيز از پارهاي از اين آثار به فارسي به وجود دارد ـ جزو معتبرترين و درخشانترين آثاري هستند که در فضاي گسترده و بيدروپيکر ترجمة ما وجود دارند. در حقيقت يکي از امتيازهاي ترجمههاي او اين است که ما را با چهرة اصيل اين نويسندگان آشنا ميسازد؛ اگرچه فضل تقدم از حيث آشنا کردن ما با فاکنر و همينگوي و کمابيش، مارک تواين با ابراهيم گلستان است.
دريابندري جزو معدود مترجمان ايراني است که علاوه بر وسواس و سختگيري در انتخاب مهمترين و خواندني ترين متون براي ترجمه، جهتگيريهايش همواره متوجه هنر اصيل و آثار «پيشتاز» بوده است و کارنامة فرهنگياش نشان ميدهد که او پيوسته جانب ادب و ظرافت و زيبايي را گرفته است؛ زيرا او مدافع اصالت و ابداع يا نوعي «قريحه مدرن» است.
اينطور بهنظر ميرسد که مسئلة مهم براي او در ترجمه، بهويژه در ترجمه ادبيات داستاني، انتخاب يا يافتن زبان درست داستان، بيش از همه صداي راوي، است؛ يعني آنچه ساختار روايي داستان بر آن متکي است. در اين ميان آنچه اهميت دارد برقراري نوعي ثبات يا تعادل در زبان داستان، يا صداي راوي، است؛ بهاين معني که در کاربرد سبک يا لحن راوي هيچگونه افراط يا اغراقي صورت نگيرد. از همين رو است که سبک ترجمههاي او در آثار داستاني يکسان نيست؛ بهطوري که زبان زنده و شوخ و شنگ راوي «هکلبري فين» يا زبان مقمپز و کليشهوار راوي «بازمانده روز» هيچ شباهتي به يکديگر ندارند.
اين را هم در خاتمه بگويم که من ترجمههاي دريابندري و مقدمههايي را که او بر اغلب اين ترجمهها نوشته است بر داوريهايش دربارة ادبيات معاصر خودمان، به ويژه دربارة آثار هدايت و چوبک، ترجيح ميدهم. من معيارهاي زيبايي شناختي او را در ارزيابي ادبيات معاصر ايران قدري محدود و گاه محافظه کارانه ميدانم؛ اگر چه داوريهايش هيچ شباهتي به نقدهاي عوام فريبانه جنجالي و نوخاستگان کوچک مغز و پرمدعا ندارند. البته او در نقد نويسي متفنن است، يعني درواقع نميتوان او را منتقد پيگير و حرفهاي بهحساب آورد. دريابندري بهراستي مترجم است و من با وجدان راحت ميتوانم اعلام کنم که کمتر مترجمي را ميشناسم که در روشني و سرراستي و سادگي نثر و در عين حال دقت و استواري کلام به پايش برسد.
محمد بهارلو نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
ضرب المثل فرانسوی ترجمه چون زن است، اگر زیباست وفادار نیست و اگر وفادار است زیبا نیست. نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
کلام بزرگان در دوران عمر کوتاه خود، مغزها را با ترجمه کردن آثار آزاداندیشان جهان روشن میکنم تا حقایق زندگی را که آزاد زیستن و عشق به همنوع و محبت و انساندوستی و دموکراسی و کار و کوشش برای بهروزی خود و اجتماع است، به همه ابلاغ کنم. ظریفی میگفت: «امثال ما مترجمان و نویسندگان و شاعران متعهد، نم پای دیوارهای کاخ استبداد هستیم.»
محمد قاضی و رسالت قلم - صفحات 146 و 147 نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
پیشکسوتان ترجمه
محمد قاضی، از شازده کوچولو تا زوربای یونانی محمد قاضی، از پیشکسوتان ترجمه در ایران است. تلاش وی در طول بیش از نیم قرن در جهت آشنایی خوانندگان ایرانی با بزرگان ادبیات جهان باعث شد که هر کسی که در کار کتاب باشد ولو کم و گهگاه با نام محمد قاضی آشنا باشد. کارنامهی ترجمههای وی نزدیک به 70 اثر، از جمله: مادر، از پرل باک؛ دن کیشوت، از سروانتس؛ سپید دندان؛ از جک لندن؛ شاهزاد ه و گدا از مارک تواین؛ شازده کوچولو از آنتون دو سنت اگزوپری، و زوربای یونانی از کازانتزاکیس را در بر میگیرد. محمد قاضی در ۱۲ مرداد ماه سال ۱۲۹۲ هجری شمسی در مهاباد بهدنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در سال ۱۳۰۷ در آن شهر به پایان رساند و چون در آن زمان در مهاباد دبیرستان وجود نداشت به شغل آموزگاری مشغول شد. در همان اوان با شخصی به نام عبدالرحمان گیل که از کردستان عراق به مهاباد بازگشته بود آشنا شد. او دو زبان عربی و فرانسه را میدانست و قاضی با تلاش فراوان نزد او الفبای زبان فرانسه را آموخت. او خود در اینباره میگوید: «تحصیل زبان فرانسه در مهاباد آن زمان گناه کوچکی نبود. مردم آن عصر هنوز آنقدر خرافاتی و کهنهپرست بودند که تحصیل زبان ملتهای غیر مسلمان را مجاز نمیدانستند. من میبایست ماهی ۵ تومان حقالتدریس میدادم که نداشتم و هیچ روزنهی امیدی هم نبود که مرا به این آروز رهنمون شود. نمیدانم التماسهای معصومانهی من باعث شد که گیل، دلش نرم شود و مرا مجاناً بپذیرد یا خود او میترسید که اگر این شاگرد را هم رد کند کمکم زبان فرانسه فراموشش شود.» در سال ۱۳۰۸ به تهران آمد و در سال ۱۳۱۸ موفق به اخذ دانشنامهی لیسانس از دانشکده حقوق در رشته قضایی شد. او در طول این دوران همیشه جزو بهترین شاگردان زبان فرانسه بود. در همان زمان با ترجمهی اثری کوچک از ویکتورهوگو به نام کلود ولگرد، نخستین قدم را در راه ترجمه برداشت و یکسال بعد فیلمنامهای از دنکیشوت را ترجمه کرد و پس از آن ۱۰سال ترجمه را کنار گذاشت. وفور ترجمههای نارسا و مبهم موجود در سالهای دههی ۲۰ انگیزهای برای پایان دادن به وقفهی ۱۰ سالهی قاضی در ترجمه ادبی بود. در آن زمان به دلیل ترجمههای سنگین و مشکل آثار فلسفی نویسندهی نامدار فرانسوی آناتول فرانس، نوشتههای وی در ایران خوانندههایی نداشت. در سال ۱۳۲۹، پس از صرف یک سالو نیم وقت روی کتاب جزیرهی پنگوئنها از آناتول فرانس، قاضی برای یافتن ناشری برای چاپ این ترجمه دچار مشکلات فراوان شد. چون هیچ ناشری حاضر نبود فروش خود را با چاپ اثر از نویسندهای که در ایران طرفداری نداشت به مخاطره بیاندازد. تلاش قاضی برای چاپ این اثر بعد از سه سال نتیجه داد و این ترجمه به دلیل شیوایی و روانی و موضوع متفاوت کتاب، شناخت متفاوتی از آناتولی فرانس به مردم ایران ارایه کرد. در واقع با این ترجمه آناتولی فرانس به یکباره از ردیف نویسندگان بیبازار که کتابشان را در انبار کتابفروشان در ایران خاک میخورد درآمد. در اینباره نجفدریابندری در روزنامهی اطلاعات آنزمان مطلبی با عنوان مترجمی که آناتول فرانس را نجات داد نوشت. در سال ۱۳۳۳ کتاب شازده کوچولو نوشتهی دوسنتاگزوپری را ترجمه کرد که تا سال ۱۳۶۹ سیزده بار تجدید چاپ شد. در سالهای ۱۳۳۶ تا ۱۳۳۷ با ترجمهی دورهی کامل دن کیشوت از شاهکارهای ادبیات جهان موفق به اخذ جایزهی بهترین ترجمهی سال از دانشگاه تهران شد. محمدعلی جمالزاده، در مورد این ترجمه گفته است: اگر سروانتس فارسی میدانست و میخواست دن کیشوت را به فارسی بنویسد از این بهتر نمیشد. در نمونهای از شیوایی کلام و روانی قلم قاضی در این ترجمه میخوانیم: از مشخصات کار قاضی میتوان از دقت، تعهد و وسواس وی در انتخاب آثار نام برد. معیار وی در انتخاب آثار ادبی روشنگری فکر خواننده بود. یعنی اینکه یک اثر بتواند مردم را با افکار نو و انساندوستی و آزادی خواهی و مبارزه با خرافات و استبداد آشنا کند. از دیگر ویژگیهای کار وی امانتداری در نگه داشتن سبک مولف در عین وفاداری به متن اثر است. این مساله با توجه به تنوع زیاد ترجمههای وی دارای اهمیت فوق العادهای است. چرا که قاضی معادل فارسی سبک نویسندگان بیشماری از نیکوسکازانتزاکیس که نویسندهای شوخطبع و شیرینبیان است تا رومن رولان که نویسندهای خشک و جدی بود را یافته بود. این موفقیتی بود که کمتر مترجمی به آن دست یافته است. ارایهی ترجمهی آثار نویسندگان مختلف با سبکهای گوناگون غالبا به نحوی بوده که سبک نگارش همه یکی بوده و گویی که همهی این کتاب ها را یک نویسنده نگاشته است. قاضی اما زبان مناسب ترجمههایش را یافته بود. چنان که کوچکترین شباهتی بین ترجمهی شازده کوچولو از دوسنت اگزوپری و ترجمهی مهاتما گاندی از رومن رولان دیده نمیشود. چرا که در همه یک سبک و سیاق و شیوه نگارش و سبک نویسنده حفظ شده است. پس از بازنشستگی قاضی به فعالیت در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان پرداخت که حاصل این دوره ترجمهی کتابهای با خانمان از هکتور مالو، ماجراجوی جوان از ژاک ژروند و زوربای یونانی از نیکوسکازانتزاکیس است. او بیش از نیم قرن، تلاش خود را در راه ترجمه ادامه داد و با اینکه از سال ۱۳۵۴ به دلیل سرطان حنجره از سخن گفتن محروم شد و تنها به وسیلهی دستگاه حرف میزد ولی کار ترجمه را ادامه میداد. خود میگفت:«روزی که ترجمه نکنم، آن روز مردهام.» قاضی در طول حیات فردی پرتلاش، سرزنده، سرخوش و فروتن بود. در پایان مقدمه زوربای یونانی پس از شرح شمهای از شیطنتهای زوربای یونانی خود نتیجه میگیرد که: حق این بود در پشت جلد کتاب به جای زوربای یونانی ترجمه محمد قاضی بنویسند: زوربای یونانی به ترجمه زوربای ایرانی. محمد قاضی در ۲۴ دیماه ۱۳۷۶ در سن ۸۵ سالگی چشم از جهان فروبست و در شهر زادگاهش مهاباد بهخاک سپرده شد. یادش گرامی و روانش شاد.
نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
نجف دريابندري: انتشار مجموعه مقالات
مجموعهي مقالههاي دريابندري با عنوان "از اين لحاظ"، به گفته ناشر، چند روز پيش مجوز نشر گرفته است و به زودي از سوي نشر كارنامه منتشر خواهد شد. اين مترجم پيشكسوت اين روزها به ترجمه پنج، شش داستان باقيمانده از كليه داستانهاي كوتاه ارنست همينگوي مشغول است و در نهايت، نزديك به 80 داستان از اين نويسنده را ترجمه و احتمالا در دو مجلد با عنوان "داستانهاي كوتاه ارنست همينگوي" منتشر ميكند. دريابندري گفت: پس از فراغت از ترجمه داستانهاي ياد شده، به گمانش، ديگر به ترجمه داستان ديگري نميرسد؛ چون تصميم دارد به ترجمه نيمه تمام كتاب فلسفي ديويد هيوم - فيلسوف انگليسي - با عنوان "درباره فهم بشر" بپردازد و احتمالا چون بايد مقدمهاي مفصل دربارهي جايگاه اين كتاب مهم فلسفي در تاريخ فلسفه بر آن بنگارد، پايان كار كتاب تا دو سال به طول ميانجامد. او در حال حاضر، بازبيني نهايي كتاب خاطراتش را با عنوان فعلي "يك گفت وگو" در دست دارد، كه از سوي انتشارات مرواريد به چاپ ميرسد.اين كتاب گفت وگويي مفصل با دريابندري درباره زندگي و كتابهايش است. نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
تجربهی یک ترجمه لیلی گلستان از ترجمهی کتاب بیگانه نوشتهی آلبرکامو میگوید... از بس ساده بود، سخت بود!
کتاب بیگانه را در دههی شصت میلادی وقتی در پاریس درس میخواندم، خواندم. مفتون آن شدم و مفتون ماندم. کتاب، چندین بار به فارسی ترجمه شده است، ترجمهی دونفره، ترجمهی یکنفره و ترجمههای بسیاری از روی آن ترجمههای یکنفره و دونفره! اما با این وجود همیشه دلم میخواست آن را من هم ترجمه کنم. که کردم. شاید با ترجمه کردن آن میخواستم ساعات بیشتری را با آن بگذرانم، با خواندن دقیقتر آن، آن را بیشتر بفهمم و لحظاتش را، لحظات سراسر ناباش را بیشتر حس کنم. فکر میکردم هنوز مانده، خیلی مانده تا عمق آن را کاملاً درک کنم. اما تا ترجمه را شروع کردم، از همان صفحهی اول متوجه شدم که دست به کار سختی زدهام. از بس ساده بود، سخت بود. سخت بود چون ساده و آسان بود. سخت بود چون شخصیت کتاب آنقدر معمولی بود که خاص شده بود. خاصتر از شخصیتهای هر کتاب دیگری. باید میتوانستم این صفا و صمیمیت و معمولی بودن را در بیاورم. باید این خاص بودن و این ساده بودن درمیآمد. ناشر پیشنهاد کرده بود که نوشتههایی در مورد کتاب پیدا کنم و به عنوان مقدمه در کتاب بیاورم. پیشنهاد بسیار خوبی بود. خواننده هر چه به زیر و بمهای کتاب بیشتر آشنا شود، کتاب را بهتر درک میکند و بیشتر میتواند لذت ببرد. پس شروع کردم به تحقیق و در نهایت کتابی پیدا کردم که مجموعهای بود از نوشتهها، نقدها و مقالاتی دربارهی بیگانه. در ابتدای شروع ترجمهام بود که این کتاب را پیدا کردم. پس ترجمه را کنار گذاشتم و کتاب را دوبار پیاپی خواندم. چقدر این نوشتهها به درک من از بیگانه کمک کردند. چند مقالهی مهمتر را ترجمه کردم و حالا فکر میکنم شاید میبایست همهی نوشتهها را در کتاب میآوردم.
نوشتهها بیگانه را از جنبههای مختلف روایت، شخصیت، فضاسازی بررسی کرده بود. چه حرکات ساده و چه حرفهای معمولی که معناهای بسیار داشت. چه کتاب پیچیدهی سادهای بود! به قول برنارپنگو، مورسو"بازی را بازی نمیکند". این اصل و اساس این کتاب است. آدمهای قصه، قصهای ندارند، حتی اگر خودشان "قصهساز" باشند. ژانپلسارتر وجدان بیگانه را مقایسه کرده بود با شیشهای که چیزها را شفاف نشان میدهد و معانی را کدر. تمام اتفاقهای معمولی و جزیی و ساده منجر شدند به قتل آخر کتاب. و تمام اینها این قصهی ساده را پیچیده میکند. و باید این پیچیدگی - سادگی را در ترجمه میآوردم. باید این شفاف - کدر در ترجمه درمیآمد.
در ترجمهی کتاب گرفتار مشکلات تکنیکی نشدم یعنی بهتر است بگویم که ساختار کتاب، خود یک مشکل تکنیکی بود! روزها و روزها نوشتم و خط زدم تا حس سادهی مورسو را به فارسی دربیاورم. یادم نمیآید که هیچکدام از کتابهایم را اینقدر پاکنویسی کرده باشم. به جای دو ماهی که حدس میزدم، شش هفت ماه طول کشید. در مورد ترجمه با کسی مشورت یا نظرخواهی نکردم.پیش از این گهگاهی این نظرخواهیها را میکردم. اما این کتاب نیازی به این کار نداشت. خودم بودم و مورسوی بیگانه و روزهای داغ و گرمای نفسبُر. با مورسو حسابی رفیق شده بودم، این حس رفاقت را با شخصیت دیگری در کتابی دیگر حس کرده بودم - مومو در زندگی در پیش رو - مورسو بیگانهای سخت آشنا بود. فضاهای کتاب در عین گرمای داغ و رطوبت شدید هوا، سرد و یخزده بود. سکوتها مرگبار، نگاهها منجمد، حرفها معمولی. یک روزمرگی کامل. ترجمهی کتاب یک چالش حسابی با متن بود. همیشه وقتی کتابی ترجمه میکنم، صبر میکنم تا واکنش خوانندهها را بشنوم. این لذتبخشترین مرحلهی کار من است. شنیدن آرا و عقاید و نقد خوانندههای کتاب. این بار خوانندههای کتاب، در ظرف بیست و پنج روز کتاب را به چاپ دوم رساندند و بعد در عرض یک سال کتاب به چاپ سوم رسید. اینهم یک غرابت دیگر از بیگانه.
نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Harvest مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید
In the green sky I saw the new moon reaping,
R. Le Gallienne نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
گفت و گو با لطفعلي خنجي - مترجم گفت و گو با لطفعلي خنجي - مترجم ترجمه يک "فن" است نمي توان گفت که ترجمه يک "علم" است. بهتر است بگوييم ترجمه يک "فن" است براي برگرداندن مفاهيم، از فرهنگي به يک فرهنگ ديگر و نه تنها از يک زبان به زبان ديگر. البته اين حرف به معناي دست بردن در اثر نيست، بلکه زماني که نوشته اي از زبان متداول در يک فرهنگ، به زبان متداول در فرهنگي ديگر ترجمه مي شود، کار ترجمه بايد به گونه اي باشد، که مخاطبين فرهنگ و زبان دوم، بتوانند روح مطلب را درک کنند... ادامه مطلب نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
بیستم مهر ماه، روز بزرگداشت خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی گرامی باد
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
When you hear the lovers’ words, think them not a mistake Translated by: Shahriar Shahriari نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
به مناسبت شانزدهم مهر ماه، عید بزرگ مهرگان نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو سخن رنج مگو، جز سخن گنج مگو دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت: گفتم: «ای عشق، من از چیز دگر می ترسم» من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت قمری، جان صفتی در ره دل پیدا شد گفتم: «ای دل، چه مهست این دل اشارت می کرد گفتم: «این روی فرشته ست عجب یا بشرست» گفتم: «این چیست بگو؟ زیر و زبر خواهم شد» ای نشسته تو درین خانه ی پر نقش و خیال گفتم: « ای دل پدری کن نه که این وصف خداست؟»
هشتم مهرماه روز بزرگداشت مولانا جلال الدین گرامی باد. نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
به بهانه ی هشتم مهرماه، روز بزرگداشت حضرت مولانا
ای بیخبر از مغز شده غره به پوست Don't forget the nut, being so proud of the shell, Translated by: John Moyne & Coleman Barks نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
مترجمین دوساله شد دو سال از آن روز گذشت. روزی که عشق به ترجمه ما را بر آن داشت تا در کنار هم محفلی بسازیم برای تبادل نظر، برای تفکر، برای آموختن، برای رشد و صد البته برای ترجمه. روزی که ترجمه من و تو را ما کرد تا دوشادوش هم بیاموزیمش. بیاموزیم این نه علم بلکه هنر را. با هم بودیم تا امروز که «مترجمین» سومین بهارش را پیش روی دارد. دو ساله شدن «مترجمین» بر تو و بر ما مبارک. نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Quote of the day I love being married. It's so great to find that one special person you want to annoy for the rest of your life. Rita Rudner نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Quote of the day The Bible tells us to love our neighbors, and also to love our enemies; probably because they are generally the same people. نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Quote of the day Do not fear to be eccentric in opinion, for every opinion now accepted was once eccentric. نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Quote of the day If you cannot convince them, confuse them. نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
افتخاری برای ترجمه ی ایران جايزه مترجم 2007 براي يک ايراني امير حسين فطانت نويسنده و مترجم ايراني برنده "جايزه مترجم سال 2007" شد. اين جايزه که از طرف شبکه جهاني مترجمان حرفه اي اهدا مي شود پيش از اين به نوام چامسکي و سازمان يونسکو داده شده بود. ادامه مطلب نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Quote of the day There are painters who transform the sun to a yellow spot, but there are others who with the help of their art and their intelligence, transform a yellow spot into the sun. نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Christmas Tips 20 Ways To Confuse Santa Claus... ادامه مطلب نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Seven reasons not to mess with children - 7th reason The children were lined up in the cafeteria of a Catholic elementary school for lunch. At the head of the table was a large pile of apples. The nun made a note, and posted on the apple tray: "Take only ONE. God is watching." Moving further along the lunch line, at the other end of the table was a large pile of chocolate chip cookies. A child had written a note, "Take all you want. God is watching the apples." نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Seven reasons not to mess with children - 6th reason A teacher was giving a lesson on the circulation of the blood. Trying to make the matter clearer, she said, "Now, class, if I stood on my head, the blood, as you know, would run into it, and I would turn red in the face." "Yes," the class said. "Then why is it that while I am standing upright in the ordinary position the blood doesn't run into my feet?" A little fellow shouted: "Cause your feet ain't empty." نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Seven reasons not to mess with children - 5th reason The children had all been photographed, and the teacher was trying to persuade them each to buy a copy of the group picture. "Just think how nice it will be to look at it when you are all grown up and say, 'There's jennifer, she's a lawyer,' or 'That's Michael, He's a doctor.' A small voice at the back of the room rang out, "And there's the teacher, she's dead." نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Seven reasons not to mess with children - 4th reason One day a little girl was sitting and watching her mother do the dishes at the kitchen sink. She suddenly noticed that her mother had several strands of white hair sticking out in contrast on her brunette head. She looked at her mother and inquisitively asked, "Why are some of your hairs white, Mom?" Her mother replied, "Well, every time that you do something wrong and make me cry or unhappy, one of my hairs turns white." The little girl thought about this revelation for a while and then said, "Momma, how come ALL of grandma's hairs are white?" نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Seven reasons not to mess with children - 3rd reason A Sunday school teacher was discussing the Ten Commandments with her five and six year olds. After explaining the commandment to "honor" thy Father and thy mother, she asked, "Is there a commandment that teaches us how to treat our brothers and sisters?" Without missing a beat one little boy (the oldest of a family) answered, "Thou shall not kill." نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Seven reasons not to mess with children - 2nd reason A Kindergarten teacher was observing her classroom of children while they were drawing. She would occasionally walk around to see each child's work.As she got to one little girl who was working diligently, she asked what the drawing was. The girl replied, "I'm drawing God." The teacher paused and said, "But no one knows what God looks like." Without missing a beat, or looking up from her drawing, the girl replied, "They will in a minute." نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Seven reasons not to mess with children - 1st reason A little girl was talking to her teacher about whales. The teacher said it was physically impossible for a whale to swallow a human because even though it was a very large mammal its throat was very small. The little girl stated that Jonah was swallowed by a whale. Irritated, the teacher reiterated that a whale could not swallow a human; it was physically impossible. The little girl said, "When I get to heaven I will ask Jonah". The teacher asked, "What if Jonah went to hell?" The little girl replied, "Then you ask him". نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Funny Story An American and an Iranian board a plane. Iranian sits next to the American.
نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Quotation "If I had to live my life again, I'd make the same mistakes, only sooner." نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Quote of the day "The future is here. It's just not widely distributed yet." نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Quotation "When I was younger, I could remember anything, whether it had happened or not." نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
زیباترین کلمه جهان در سال ۲۰۰۷ انستیتوی روابط خارجی آلمان کلمه ی ترکی «یاکاموز» به معنای «انعکاس ماه در آب» را به عنوان "زیباترین کلمه جهان در سال ۲۰۰۷" معرفی کرد. نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Cyrus the Great
October 29, Day of Cyrus the Great
"O Man Whoever Thou Art Inscribed over the tomb of Cyrus the Great ادامه مطلب نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Quotation Love does not consist in gazing at each other, but in looking outward together in the same direction. Anonymous نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Quote of the day "You cannot depend on your eyes when your imagination is out of focus." Mark Twain نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Quote of the day "Nothing can be so amusingly arrogant as a young man who has just discovered an old idea and thinks it is his own." - Sidney J. Harris نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Quote of the day The key to being a good manager is keeping the people who hate me away from those who are still undecided. Casey Stengel نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Quote of the day "There are three kinds of lies: lies, damned lies, and statistics." Benjamin Disraeli نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
World Universities Ranking Top 20 Universities of the World (2007) ادامه مطلب نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Joke of the day Questionable Quacks ادامه مطلب نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Five rules to a happy life for a man It's important to have a woman who... ادامه مطلب نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
A father's advice Dear son... ادامه مطلب نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Short Story Taxi-driver Confessions... ادامه مطلب نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Quote of the day "Laughing at our mistakes can lengthen our own life. Laughing at someone else's can shorten it." Cullen Hightower نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
Joke of the day The Bathtub Test... ادامه مطلب نوشته شده توسط دریاکناری Daryakenari@Gmail.com | لینک ثابت |
لينك باكس پنگوين
با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.
|
About
![]() Google Searcher
|
Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati